معجزه محبت

جناب پروفسور هشترودی می فرمایند :

من در کلاس ششم در درس ریاضی بسیار ضعیف بودم و معلم ریاضی ما بسیار معلم سخت گیری بود .و تنبیه می کرد و گاه برای تنبیه مداد لای انگشت هایمان می گذاشت و فشار می داد . او فکر می کرد که من با این کارها پیشرفت می کنم .من هنوز جای دردی را که آن مدادها ایجاد می کردند حس می کنم اما آن مجازات ها بر من تاثیری نداشت بلکه تاثیر معکوس داشت .هر چه او بیشتر مرا مجازات می کرد از درس ریاضی بیشتر متنفر می شدم و سر انجام هم در این درس تجدید شدم .

در تابستان آن سال شرایطی ایجاد شد که ما به دماوند رفتیم در آن جا مادرم برای تقویت درس ریاضی من از معلمی که تصادفا به دماوند آمده بود تا تعطیلی تابستان را در آنجا بگذراند خواهش کرد که به من درس بدهد و او پذیرفت . درس گفتن همانا و بروز استعدادهای ریاضی من همانا !.او معلمی پر احساس و مهربان بود و از نگاهش مححبت می بارید .و بسیار متین سخن می گفت .

من در امتحانات نهایی شهریور ماه آن سال در درس ریاضی نمره بیست گرفتم . نمره بیست من برای معلم اصلی من باور نکردنی وعجیب بود آن قدر عجیب که خودش به حوزه امتحانی رفت تا ورقه مرا ببیند . او نمی دانست که محبت معجزه می کند .

به این ترتیب سرگذشت من عوض شد و آن شد که ملاحظه می فرمایید .


نظرات كاربران سايت