برگی از یک کتاب
کتاب خاطره های پراکنده از خانم گلی ترقی ( چاپ نیلوفر) را می خوانم. (ص ۱۷۸)
چه کیفی داشت وقتی زیرِ عبای پدر می خزید و روی کولش سوار می شد روی بلندترین قله ی عالم فراسوی زمین و خانه های کوچک گِلی و آدمهای قدِ مورچه ، ناچیز و حقیر. از پنجره ی هواپیما هم که نگاه می کرد همین منظره را می دید و به نظرش می رسید که باز، روی شانه های پدر نشسته است و دست کسی بهش نمیرسد.
نه دست مادرش که توبیخ و سرزنشش می کرد
نه خانم معلم بداخلاق حساب که از ضرب و تقسیم های ابدی می گفت
نه پاسبان سر کوچه که گوشش را می کشید و نه شوهرش که محدود و مقهورش می کرد
نه ….
نه ….
نه آنهایی که با خط کش کوتاه هندسه و اندازه های مفلوکِ ریاضی، مرز نگاه و حدود شعورش را تخمین می زدند.
——————————————————————————–
با خودم فکر می کنم که چرا ما راحت بایکی دو امتحان و سوال و جواب از دانش آموزان به خود اجازه می دهیم در باره ی استعداد و مرز نگاه و … آنها نظر بدهیم. آنهم قطعی …..



![Validate my RSS feed [Valid RSS]](http://www.riazilog.com/wp-content/themes/SmileofMath/images/validrss.png)



۵م بهمن ۱۳۸۶ در ساعت ۹:۳۹ ق.ظ
سلام آقای تنهایی عزیز
کاملا حق با شماست .
ما مبنای خوب یا بد بدون دانش آموزان را در برخی موارد ، نتیجه آزمون او در نظر میگیریم .
آزمونی که شاید نتوانستیم شرایط مناسب برگزاری آن را فراهم کنیم .
آزمونی که شاید دانش آموز در کنار تامین نشدن نیازهای اولیه اش برایش اهمیتی ندارد .
به هر حال تذکر خوبی بود .
موفق باشید
[پاسخ]
تنهایی در تاريخ بهمن ۵م, ۱۳۸۶ ۶:۱۸ ب.ظ پاسخ داد:
سلام و خسته نباشید
واقعا که خیلی زحمت می کشید با درس خواندن و درس دادن و به روز کردن چند سایت و…
با یک دست چند هندوانه؟!!
از لطف شما هم ممنونم
[پاسخ]
عبدالحمید پهلوزاده در تاريخ بهمن ۵م, ۱۳۸۶ ۹:۴۶ ب.ظ پاسخ داد:
سلام
شما بزرگواری آقای تنهایی عزیز
موفق باشید
[پاسخ]
۵م اردیبهشت ۱۳۸۷ در ساعت ۶:۴۶ ب.ظ
سلام آقای تنهایی!
امیدوارم خسته نباشید
کاملا با شما موافقیم
و از زحمت های شما خیلی متشکر
امیدارم در تمام عرضه های زندگی موفق باشید
[پاسخ]
۱۰م اردیبهشت ۱۳۸۷ در ساعت ۹:۰۴ ق.ظ
خیلی خوب هست
[پاسخ]