برگی از یک کتاب

لبخند رياضي

کتاب خاطره های پراکنده از خانم گلی ترقی ( چاپ نیلوفر) را می خوانم. (ص ۱۷۸)

چه کیفی داشت وقتی زیرِ عبای پدر می خزید و روی کولش سوار می شد روی بلندترین قله ی عالم فراسوی زمین و خانه های کوچک گِلی و آدمهای قدِ مورچه ، ناچیز و حقیر. از پنجره ی هواپیما هم که نگاه می کرد همین منظره را می دید و به نظرش می رسید که باز، روی شانه های پدر نشسته است و دست کسی بهش نمیرسد.

نه دست مادرش که توبیخ و سرزنشش می کرد

نه خانم معلم بداخلاق حساب که از ضرب و تقسیم های ابدی می گفت

نه پاسبان سر کوچه که گوشش را می کشید و نه شوهرش که محدود و مقهورش می کرد

نه ….

نه ….

نه آنهایی که با خط کش کوتاه هندسه و اندازه های مفلوکِ ریاضی، مرز نگاه و حدود شعورش را تخمین می زدند.

——————————————————————————–

با خودم فکر می کنم که چرا ما راحت بایکی دو امتحان و سوال و جواب از دانش آموزان به خود اجازه می دهیم در باره ی استعداد و مرز نگاه و … آنها نظر بدهیم. آنهم قطعی …..


۵ نظر پيرامون "برگی از یک کتاب"

  1. عبدالحمید پهلوزاده

    سلام آقای تنهایی عزیز

    کاملا حق با شماست .

    ما مبنای خوب یا بد بدون دانش آموزان را در برخی موارد ، نتیجه آزمون او در نظر میگیریم .
    آزمونی که شاید نتوانستیم شرایط مناسب برگزاری آن را فراهم کنیم .
    آزمونی که شاید دانش آموز در کنار تامین نشدن نیازهای اولیه اش برایش اهمیتی ندارد .

    به هر حال تذکر خوبی بود .
    موفق باشید

    [Reply]

    تنهایی در تاريخ ۵ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۱۸ ب.ظ پاسخ داد:

    سلام و خسته نباشید
    واقعا که خیلی زحمت می کشید با درس خواندن و درس دادن و به روز کردن چند سایت و…
    با یک دست چند هندوانه؟!!
    از لطف شما هم ممنونم

    [Reply]

    عبدالحمید پهلوزاده در تاريخ ۵ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۴۶ ب.ظ پاسخ داد:

    سلام
    شما بزرگواری آقای تنهایی عزیز
    موفق باشید

    [Reply]

  2. محمد رضا امینی از تهران

    سلام آقای تنهایی!
    امیدوارم خسته نباشید

    کاملا با شما موافقیم
    و از زحمت های شما خیلی متشکر
    امیدارم در تمام عرضه های زندگی موفق باشید

    [Reply]

  3. کمال عباسی

    خیلی خوب هست

    [Reply]

نظرات كاربران سايت